السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
274
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
قبل از آن است . ابتدا ديروز تحقق مىيابد و سپس امروز . بر خلاف تقدم و تأخر مكانى كه اوّلا : چينش اجزاء ممكن است تغيير كند ، و ثانيا : تعيين جهت اين چينش كاملا قراردادى و وابسته به نظر ما مىباشد . و نكتهء ديگر اينكه تقدم و تأخر اجزاى زمان بر يكديگر ، يك امر ذاتى براى آنهاست . يعنى ديروز از آن جهت كه زمان خاصى است بر امروز ، از آن جهت كه زمان خاصى است ، تقدم دارد . و براى اتصاف اين دو جزء از زمان ، به تقدم و تأخر ، هيچ چيز ديگرى جز زمان ، مدخليت ندارد . و لذا گفته مىشود تقدم و تأخر ميان اجزاى زمان ، يك تقدم و تأخر ذاتى است . و حتى تقدم و تأخر ميان حوادث زمانى در واقع به تبع تقدم و تأخر زمانى است كه اين حوادث بر آن منطبق مىشوند . يعنى چون ديروز بر امروز تقدم دارد ، حوادث واقع در ديروز بر حوادث واقع در امروز تقدم دارند ؛ و چون قرن هفتم قبل از قرن هشتم است ، سعدى بر حافظ تقدم دارد . پس تقدم و تأخر اوّلا و بالذات از آن اجزاى زمان است ، و ثانيا و بالتبع حوادث واقع در زمان ، بدان متصف مىشوند . تقدم و تأخر طبعى تقدم و تأخر طبعى ميان علت ناقصه و معلول آن برقرار مىباشد . علت ناقصه چيزى است كه وجودش براى وجود معلول لازم و ضرورى است ، اما كافى نيست ؛ يعنى اگر علت ناقصهء شىء وجود نداشته باشد ، امكان ندارد آن شىء وجود يابد ، ولى اگر علت ناقصه وجود داشته باشد ، ممكن است معلول وجود داشته باشد ، و ممكن است وجود نداشته باشد ، بر خلاف علت تامه كه وجود معلول در ظرف وجود آن ، ضرورى و قطعى است . پس وجود معلول بدون وجود علت ناقصه ناممكن است ، اما علت ناقصه مىتواند وجود داشته باشد ، و در عين حال معلول آن موجود نباشد . از اينرو مىگويند : علت ناقصه بر معلول خود تقدم بالطبع دارد . يعنى ابتدا علت موجود مىشود و آنگاه معلول آن تحقق مىيابد . و البته اين اوليت ، اوليت زمانى و يا مكانى و مانند آن نيست ، بلكه اوليت بالطبع است . ملاك در اين قسم از تقدم و تأخر ، همان « وجود » است . يعنى آن امر مشتركى كه متقدم بهرهء بيشترى از آن دارد ، و متأخر نصيب كمترى از آن برده است ، همان « وجود » است . در اينجا متقدم و متأخر در اصل موجود بودن با هم مشتركاند ، اما ويژگى متقدم ( - علت ناقصه ) آن است كه وجود متأخر ( - معلول )